شن
Sand
لوک راننده کامیون پدری مهربان برای دختر هشت ساله اش ایزابل است پس از جدایی از همسرش کارن ایزابل با مادرش زندگی می کند هر گاه لوک فرصت می یابد او را به دریا می برد یا در کامیونش که تنها بارش شن است می رود روزی با وجود صحنه ای ترسناک لوک دلیل سکوت امروز ایزابل را درمی یابد از آن لحظه لوک باید با وضعیت جدید غیرمنتظره ای کنار بیاید او دخترش را ربوده تا از او محافظت کند اما کنترل خود را به تدریج از دست می دهد