روزی که بمیرم
El día que me muera
دینا سال هاست که سه فرزندش را ندیده است. آنها از کنترل بیش از حد فرار کرده و در خارج از کشور زندگی می کنند. او از ترس از پرواز نمی تواند آن ها را ببیند و با دوستانش تدارک نمایشی از تشییع جنازش را می دهد تا آنان را وادار به دیدن خودش کند، اما نقشه اش madness یا جنون را برمی افرازد. چه کسی فکر می کرد این نقشه نتیجه بدهد؟