خط داستانی
مردی عرق کرده با نفس تند از شدت کار، به یک بسته ورق باز میکند و دی وی دی با عبارت «نجات از درون میآید» را بیرون میکشد. بیصبرانه فیلم را پخش میکند که به نظر میرسد کارتون ماکس فایچلر از سه موش کور است که میخوانند. به زودی موشها پیامی میدهند و به مرد میگویند در یک تقاطع خیابانی مشخص برود. او از جمعیت لسآنجلس عبور میکند. در تقاطع تعیینشده، فرد خیابانی با او درباره کفش صحبت میکند، سپس تلفن همراهی زنگ میخورد که او پاسخ میدهد. صدایی به او میگوید بدود — تا از فاجعهای جلوگیری کند، یا شاید تا نجاتی بیابد یا به دلیل درگیری با علایق زمینی گرفتار شده است؟ آیا این گربه و موش کیهانی است؟ آیا او لحظهای برای بوییدن گلها خواهد داشت؟